hi My Name Issss

امروز یک سر درمانگاه عزیز زدم...
گویا حال خانوم دکتر بد شده بود منم رفتم تا دارویی چیزی تجویز کنم تا به امید خدا بهبودی حاصل گردد.
شلوغ بود.
بعد از اینکه از سلامتی کامل خانوم دکتر اطمینان یافتم سری به پاساژ علاءالدین گلم (نبش 4راه حافظ جمهوری)زدم تا ببینم گوشی ها حالشون چطوره..
خیلی بدم میاد خیلی بدم میاد از کسایی که بی سوادن ولی میخوان بگن آخرت اطلاعات هستند.
راستی عمر رپ هم گویا به پایان رسیده.
دیشب یه نفر لینک یه آهنگ از امیر تتلو رو بهم داد که حالم گرفته شد..امیر تتلو رپ نمیخوند که اونم خوند و ترررررر زد به زندگی.
نمیدونم دقیقا چه کسی فحش دادن توی آهنگها رو مد کرد ولی از یکی پرسیدم گفت که حامد هاکان بود حالا نظر شما چیه؟
_________________________________________________________________________
سلام مونا خوبی امروز وقت داری؟
سلام وحید جون...من همیشه واسه تو وقت دارم.
_ پس بی زحمت برو یه تیغ بخر و اون سیبیلاتو بزن آخه داره ازشون خون میچکه..
_ تو خیلی اذیتم میکنی اصلا باهات قهرم
_ اااااا لوس نشو دیگه ناسلامتی تو داری مرد میشی این کارا چیه؟
***************************************************************
شرمنده ی خیلی از رفقا شدم...بعضیا که لینکشون نکردم...بعضیا که کم بهشون سر میزنم...بعضیا هم که دیگه خصوصیه و اصلا نمیگم.
^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~^~
عشق کلمه ایست که گاهی برای خیلیها میتونه بازیچه بشه ولی اینو بدون که من احساسم نسبت به تو مثل احساس اون ماهی کوچولوییه که شب عید توی تنگ بلوریش منتظر لحظه ی تحویل ساله...این دیوار های محکم و سنگی مثل اون تنگ هستند و دیدار تو هم میتونه زمان تحول دل من بشه عزیز.
من رو ببخش که تو رو عزیز خطاب کردم چون که هیچ کلمه ای رو نتونستم پیدا کنم که بتونه قشنگی و زیبایی تورو به بقیه منتقل کنه...خواستم بگم گلم اما هرچی فکر کردم دیدم من توی تو خوار و تیغی ندیدم که من رو اذیت کرده باشه.
خواستم بگم عزیزم اما دیدم این یه ذره نامردی در حق بقیه هست که من تورو تصاحب کنم و اونا رو از دیدار تو محروم کنم آخه خیلی از ماهی ها هستند که دوست دارند لحظه ی تحویل سال رو ببینند.
تنها با یه نگاه تونستی به دل سیاه و سفید من صفحه ی رنگی ببخشی...دلی که روزها و شبها تمرین کرده بودم و اونقدر کوچیکش کرده بودم که جای خودم هم نمیشد چه برسه به جای کس دیگه ای ... دلی که فقط به یه نگاه تونستی بهش تحول بدی...
تونستی نگاهم رو به زندگی تغییر بدی ... بهم ثابت کردی که نگاه فقط نمیتونه مال صاحبش باشه .
تا اومدم بفهمم بازی چیه دیدم عاشق شدم،تا اومدم بفهمم عشق چیه دیدم فقط یه بازیه،عشق رو واسم معنی نکردن،معنی بازی رو تعریف نکردن،به امید بازی کردن عاشق شدم،مثل همیشه نگفتن بازنده چه بلایی سرش میاد.
من رو ببخش که اینقدر عامیانه احساسم رو بهت گفتم،اخه دیدم ادبیات هم نمیتونه تمام حس من رو بگه...امیدوارم خواننده ها هم با این پست بفهمند که چقدر دوست دارم .
ساعت 1:5 بامداد
تاریخ:3/آبان/86

  
نویسنده : وحید ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٦


what

سلام سلام به همه ی وبلاگ نويسها ها ها ها؟!

گویند روزی ملانصرالدین غیب گویی میکرد و میگفت:

دالتون ها لوک خوش شانس را خواهند کشت و مردم هم آنها را به جرم قتل کلانتر به دار خواهند آویخت...

دیجیمون ها حاصل توهمات آن بچه ها بعد از مصرف ماریجوانا هستند...

جری موشه با خواهر میکی موس ازدواج خواهد کرد...

تام از تنهایی دق میکند و سکته میزند...

زمبه با گوشفیک(یا هر اسم دیگه)مزدوج خواهند شد...

هاج یا حاج زنبور عسل مادر خود را در خانه ی عفاف پیدا خواهد کرد...

سوباسای فوتبالیستها به دلیل مصرف مواد نیروزا از فوتبال محروم میشود...

پینوکیو خرج آتش چهار شنبه سوری خواهد شد...

جودی (بابا لنگ دراز)با نیلز دوست میشود و نیلز بعد از یک مدتی با حنا دختر مزرعه رفیق میشه و جودی خود کشی میکند...

پلنگ صورتی به سیرک انتقال میابد...

مدرسه ی موشها به دلیل اعتصاب معلمها تعطیل میشود...

این بود غیب گویی ملا دربارهی دنیای قبلی ما...

***************داستانک***************

یه روز آقا روباهه لباس شیر رو میپوشه و میاد توی جنگل و میگه من شیر هستم به من رای بدید من جنگل را سبز تر از قبل خواهم کرد آباد میکنم من این جنگل را تبدیل به شهر میکنم و نمیزارم که شما نیازمند باشین جون تو من با بد بختی شما حال نمیکنم...

بعد چون آقا شیر واقعی هم چون پیر شده بود میخواست جنگل رو غارت کنه به روباهه که لباس شیر رو پوشیده بود رای میده و با هم همدست میشن و درختای جنگل رو به شهر صادر میکنند و پول زیادی با هم جمع میکنند و یه مقدار از این پول رو هم به بعضی از این حیوونا که چاپلوس بودند میدهند...

آنها چوبهای جنگل رو به شهر صادر میکنند و توی شهر فقط برای خودشون خونه میسازند...

در نتیجه شهر آبادتر و قدرتمند تر و شیر پیر و روباه پولدارتر میشند و جنگل هم لخت تر و خالی تر و خشک تر از قبل میشه و بقیه حیوونای جنگل مجبور بودند این وضعیت رو تحمل کنند چون خودشون به روباه رای دادند ولی تصمیم میگیرند دیگه به این روباه و هیچ روباه دیگه ای اعتماد نکنند...

قشنگ بود؟؟؟

Mr Fox

  
نویسنده : وحید ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ مهر ،۱۳۸٦


بزار حرف بزنم

سلام به همه...هم به اونايی که توی کامنت دونيم فحش ميدادن(خبر مرگتون منم کامنتتون رو پاک ميکردم تا حالتون گرفته بشه)و هم به اونايی که ايميل ميزدن و خبر ميگرفتن که چرا نيستم.

اولش بگم که وبلاگ من توی اين تير ماهی که گذشت ۲ سالش شد يا ۳سالش؟مبارکه!

توی اين مدتی که از نظرها غائب بودم اتفاقات بسياری بر سر من فرود آمد...خوبهاشو که خدا بيشتر کنه اما بداشو خدا نصيب گرگ بيابون نخواهد کرد.

خوشبختانه توی اين مدت عمرا عاشق نشدم بر عکس قبلا که واسه ی خودم رکورد دار بودم همينه ديگه ميگن آدم هرچی سنش بيشتر بشه عاقل تر ميشه؟؟؟

خب تا اينجاشو که ديدی بقيشم بايد ببينين.......

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين شايد تکراری باشه ولی تکراری نيست زياد چون خودمم دستکاريش کردم خودت نيگا کن>>>>>>

به منظور آشنايی دوستان عزيز با امتحان آيين نامه ی راهنمايی و رانندگی يه خرده سوال جديد با جوابهای قشنگ رسيده به دستمون که در اينجا قرارش ميديم تا حسابی عشق کنين...فقط جون مادرتون مارو لو ندينها...هول هم نشين ... مرسی (لطفا جوابهای درست رو خودتون پيدا کنين ديگه پررو نشين)

           امتحان آيين نامه ی راهنمايی و رانندگی؟!

۱ـ فرض کنيد که در پشت سر دوچرخه سواری در حال رانندگی هستيد و قصد گردش به راست را داريد چه کار ميکنيد؟

الف ـ شيشه را آرام پايين داده و سرمون رو بيرون ميکنيم ميگيم:هوی پدر سگ عوضی مگه کوری برو اونور تا نزدم روی زمين ان بشی.

ب ـ به موازات دوچرخه سوار حرکت ميکنيم  تا فکر کنه آدمه بعد يهو میپيچيم جلوش تا حالش گرفته بشه.

ج ـ پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا حسابی کرک و پرش فر بخوره بعد با آرامش به سمت راست میپيچيم.

د ـ دوچرخه سوار را ناديده گرفته و به سمت راست گردش ميکنيم .

۲ـ از يک خيابان فرعی ميخواهيد به يک خيابان اصلی وارد شويد چرا بايد بيشتر از همه مواظب موتور سيکلت سوارها باشيد؟

الف ـ چون که اگه باهاشون تصادف کنيم داد و بيداد ميکنن و آبرومون ميره.

ب ـ چون سهميه کارت سوختشون کمتره و خدا رو خوش نمياد اذيتشون کنيم گناه دارن.

ج ـ چون خيلی کوچيک هستن و ما اونارو ريز ميبينيم.

د ـ امکان داره موتور پليس باشه حالا خر بيار و باقالی بار کن.

۳ـ خط ممتد دوگانه به چه معناست؟

الف ـ برای تاکيد اينکه دو خط موازی به هم نميرسن.

ب ـ به معنای اينکه اگه اين دو خط رو بگيری و بری حتما به مقصد ميرسی.

ج ـ به معنای اينکه دور زدن ممنوع است و ميتونيد يه دفعه دور بزنيد تا حال همه گرفته بشود.

د ـ يعنی اينور خيابان با اونور خيابان مساوی است.

۴ـ وقتی چراغ زرد رو ديديد بايد چه کار کنيد؟

الف ـ به معنای اين است که وقت اذان رسيده و ميتوانيد ماشين را رها کرده و به نزديکترين مسجد مراجعه کنيد.

ب ـ يعنی چيزی ديگه به اتمام کارت سوختتون نمونده براتون متاسفم.

ج ـ ميتونيد پليس راهنمايی را زير بگيريد و برويد.

د ـ اگه زود از چهار راه رد بشيد برنده ی جايزه طلايی خواهيد شد.

۵ ـ به هنگام ترکيدن لاستيک کدام مورد را بايد زودتر انجام داد؟

الف ـ جيغ کشيده و از پنجره به بيرون میپريد.

ب ـ هرچه زودتر با يک ستون ماشين رو متوقف ميکنيد.

ج ـ بيشتر گاز ميدی تا بقيه لاستيکها هم بترکن و ماشين متوقف بشه.

د ـ چشمها را بسته و از عزرائيل استقبال ميکنيد.

۶ـ در حال نزديک شدن به خط کشی عابر پياده ايد و عابران منتظرند تا عبور کنند چه مواردی را بايد رعايت کرد؟

الف ـ بی خيال بابا برو حال کن.

ب ـ با همون سرعت رد شيد و يک بوق خفن بزنيد تا فر بخورن و شما حال کنين.

ج ـ اگه ديدين خيلی سمجند و ميخوان رد بشن ميايد پايين و با قفل فرمون حالشونو ميگيرين.

د ـ از کنارشون رد شين و بهشون بگين ...جيگرتو بخورم ترسيدی؟

                                                   ف.ع.ل.ا.ب.ا.ب.ا.ی

 

  
نویسنده : وحید ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٦


اوهوم

۱روز...۲روز...۳روز...۴روز...۵روز...۶روز...۷روز...۸روز...۹روز...۱۰روز...۱۱روز

بوووووووووم ديم ديريريريريم ديريم ديريم ديريم ديريم    آغاز سال ۱۳۸۶ هجری شمسی به شما ربطی ندارد.

بعدش هم که هر ۶تا شبکه انحصاری ميشن و اين چيزا...اگه ناراحتی تلويزيون رو خاموش کن يا بزن PMC تا حال کنیهوی اشتباهی نزنی XXL آفرين من که ميدونم تو بچه ی خوبی هستی...

حالا پاشو برو عيديتو بگير...حالا که عيديت رو دادم پاشو برو گمشو

اين هم عيد البته پيش پيش به همه تبريک مخصوص عرض مينماييم.ولی من خط موبايلم ديگه قشنگی خودشو از دست ميده...

آخه امسال روی بورس بود چون ۴ رقم آخرش ۱۳۸۵هست..ولی سال بعد نه

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ عشق؟ ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

عزيزم نميدونم چه طوری احساسم رو بهت بگم...

عزيزم تو هيچ وقت نخواستی که حال منو بفهمی...

عزيزم هيچ وقت وقتت رو برای من نذاشتی...

عزيزم هميشه بقيه برای همنشينی با تو ارجعيت داشتن...

عزيزم هيچ وقت کنار من جلوس نفرمودين و احساسم نسبت به خودت رو نپرسيدی تا بهت بگم حقيقت رو...

حقيقتی که هميشه توی سينه ی من بوده و بروز نکردم...

حقيقتی که چيزی نيست جززز..چيزی نيست جززز...جزز..هوخشتره(خوشم مياد هيچ وقت منو از سر کار گذاشتن خودتون نا اميد نميکنين)

فردا ار بعين هست...۴۰روز از گذشتن واقعه کربلا...ولی اون روز هميشه زندست و زنده خواهد ماند

دين نبايد با سياست ادغام شود هيچ وقت هيچ وقت

تا ب.ع.د

  
نویسنده : وحید ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥


۳۰يا۳۰يا۴۰

امروز حرفا و بحثا بد جوري رفتن رو اعصاب من...

يكي هست كه ميدونه ... با اينكه ميدونه خودشو ميزنه به ندونستن...ولي خودشم اينو خوب ميدونه كه من ميدونم اون ميدونه...

به هر حال خواستم بگم كه ميدونم...

خيلي سعي ميكنم كه حتي 2 روزمم مثل هم نباشه...فكر كنم كه تونستم اين كارو بكنم...

شايدم نتونستم...

ولي من خودم فكر ميكنم كه تونسنم...اگر هم كه نتونستمم نميدونم كه نتونستم...بهتر از اينه كه بدونم نتونستم...

به هر حال نميدونم كه نتونستم...

توي زندگيم نخواستم هيچ كسي رو بازيچه خودم كنم...يعني باهاش بازي كنم...ولي شايدم اين كار انجام شده و من خودم خبر ندارم...اگه هم خبر داشتم خودم ميزدم به اينكه خبر ندارم...چون بهتر اين است.

توي پياده روي خيابانهاي مركز شهر داشتم راه مي رفتم كه يه مرد حدودا 30 ساله با هيكلي مهيب جلوم وايستاد و يه داستان سوزناك تعريف كرد و كلي گريه ذاري كه آره بد بختم يه پول بده...

من موندم كه اين مملكت خراب شده اين بشكه هاي نفت رو كه عين لاشخور استخراج ميكنه و ميفرسته به اين كشور و اون كشور به فكر اين آدمها نيست؟

هي شكم اين آخوندا بزرگ ميشه و تعداد اين آدمهاي فقير بيشتر...پول نفت رو نخواستيم...اگه پول همين بشكه هاي آهني رو هم كه صادر ميكنه به اين قشر مردم بده فكر كنم همه مايه دار بشن...

آخه آقاي رئيس جمهور،عزيز دلم،نانازي،خوشگل،تام كروز،گلزار،اين همه وعده وعيد هايي كه قبل از انتخابات درباره ي اشتغال زايي واق ميزدي كوووووووووش؟

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

اين صدا و سيماي پيزوري هم مثل اينكه پيشرفت كرده...چون علاوه بر فيلمهاي سينمايي ايراني(هم نفس) فيلمهاي سينمايي خارجي(پوما) رو هم تبديل به سريال كرده...

شبكه1:نظر شما در مورد ان چيه؟      حميييييييييييييييييد...

شبكه 2: بروسلي با نانچيكو خودشو پاره ميكنه(فكر كنم اگه بازم نشون بدم بروسلي كتك بخوره)...

شبكه 3 :حالا اين بازيكن شوت ميزنه خشتكش پاره ميشه...

شبكه 4 :اين پرندگاني كه شما ميبينين همگي تخم گذار هستند...

شبكه 5:خاله سارا با دايي دارن اون پشت دكتر بازي ميكنن...

شبكه 6 : وحالا اخبار امروز:1فلسطيني ديگر شهيد شد...

غير از اين برنامه ها چند تا آخوند و پير مرد و نخبه هم به برنامه ها اضافه كنين...

 قارچ سمي

  
نویسنده : وحید ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥


چی چی؟

هی می خوام چيزی نگم اعصابم خورد می شه به خدا....

آخه بچه ی ۱۵ ساله از انتخابات و اقتصاد و سياست و مجلس خبرگان چی می دونه که وقتی توی اين مسابقات تلويزيون يک نوجوان ۱۵ساله شرکت می کرد ازش سوال می پرسن که رأی ميدی يا نه؟

نميگم که نوجوونا چيزی نمی دونن...ميخوام بگم که مملکت کيلوييه...بی خيال الان ميان ميگيرنم.

همين مونده بود که شاعر بشيم که شديم...ميگی نه پس بخون.

===============هنوزم در پی اونم===============

وقتی که باز باران را می بينم

يا که از شاخه ای خيلی خيلی زيبا گلی را می چينم

يا که کنار نهری پر از آب و زلال نشسته ام و در تنهايی خودم کز کرده ام

يا که می خواهم از شاخه ای سر به زير ميوه ای خوش رنگ مثل سيب قرمز بچينم

يا که بازی قشنگ دو تا آهوی خوشگل را تماشا می کنم

يا که در طبيعت زيبای کوه نفس عميقی می کشم

مگر صدای نکره ی واق واق توی توله سگ ميزاره لذت ببرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ساعت نگارش:۰۰:۴۰بامداد                                                 تاريخ:۲۱/۹/۱۳۸۵

////////////////////زمانی که...\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

زمانی که...

                 در اين شهر کوچک ولی پر از آرزوهای بزرگ انسانها احساس غربت می کنند

زمانی که...

                ديگر عشق و علاقه جای خود را به دورنگی و فريب و ريا داده است

زمانی که...

                ديگر ليلی برای لحظه شماری که هيچي،حتی ثانيه ای هم انتظار نمی کشد

زمانی که...

                همه ی مادّيات ملکه ی ذهن انسانها گشته و کسی درون انسانها برايش ارزشی ندارد

         چگونه می توان از کرّه خری مثل تو انتظار داشت که احوالات مرا درک کند؟!

ساعت:۰۰۴۰بامداد                                                                                 تاريخ:۲۲/۹/۱۳۸۵

**************************************

خدايی طبع شعر رو حال ميکنين؟فقط يه مقدار از صنعت فحش استفاده کردم.

راستی اين دوتا شعر تقديم ميشه به هر کسی که فکر می کنه شاعره

نکن ديگه کلکل با من بسسه...از بس زدم تو پرت شدم خسته...دارم شعر ميگم من نگو قصه

توی سه مصراع بالا هم از صنعت رپ استفاده شد ×(همون کلکل خودمون)×

بي تربيت

حالم بد بيد...فقط يه خورده زياده روی کردم...شرمنده بدن

  
نویسنده : وحید ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٥


ديو چو بيرون رود زيگو در آيد

با سلام خدمت آقايان و خانمها و علمای گرامی و فضلای محترم و ...

ای بابا بازم اينا توهم ورشون داشت،بابا از موضوع تعجب نكنيد چون خودمم نمی دونم معنيش چيه؟!

به قول اين رپ خونه كه ميگه رفته بودم فضا حالا برگشتم واسه همين بهم ميگن سرلشگر...منم جدی جدی بين زمينو هوا معلق بودم،شايدم فضا بودم جاشو دقيقا نميدونم.

راستی اين زيگو اسم مستعارم شده،فكر نكنی همين جوری واسه خودم انتخابش كردما اين اسم زيگو هم واسه ی خودش يه داستان خيلی خيلی باحال خاطره انگيز واسم داشت كه اگه يادم بياد داستانشو حتما واستون مينويسم!

راستی يه خبر جديد دارم،چنگيز آقا(رفتگر محترم محلمون) در حال تنظيم و آماده سازی آلبوم جديدش هست...اين آلبوم به سبك رپ می باشد و آقا چنگيز كه اسم مستعارش توی آهنگا چزی رمبو هست قراره غير از رپ توی آهنگاش متال هم بخونه!(خواستم بگم خر تو خره اين صنعت)

راستی اگر هركسی تونست سن دقيق منو حدس بزنه ميتونه بهم ايميل بزنه و از ۱۰ ساعت اينترنت رايگان بهره مند بشه

***************only for you***************

به سنگ سفيد خيره شده بودم و داشتم روی موضوع تمركز ميكردم خيلی دوست داشتم بيای تازه توی فكر فرو رفته بودم كه توی گه اومدی و همه چيزو به هم زدی و رفتي.

توبه كرده ام كه دگر مِی نخورم          جز امشب و فردا شب و شبهای دگر

تبليغات:

ـــ سلام خانوم خوب هستين؟شما به چه کسی رای ميدين؟

ـــ حميييييييييييييييييييييييد(توی تلويزيون همين مونده)

 

  
نویسنده : وحید ; ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥


برگشتم

با طول و عرض سلام و خسته نباشيد خدمت دوستان وبلاگي و غير وبلاگي و مساحت مخصوص سلام خدمت دختر خانمهاي ناز و تپلي...

اينجانب با افتخار اعلام مي دارم كه در راه جهاد سازندگي براي نهمين بار عاشق شدم و خيال دارم اين تجربيات زيباي خود را روزافزون كنم.

من يه ۶ماهي ميشد كه آنلاين نمي شدم و دليلش اين بود كه محيط اينترنت ديگه واسم جذاب نبود، براي همين هم نيومدم تا جذاب بشه ولي متاْسفانه بازم جذاب نشد،اما از اونجايي كه ميدونستم شما دوستان عزيز ۴چنگولي منتظريد تا من بنويسم نوشتم.

راستي من خودم به شخصه ميبينم كه پرشين رپ طرفداران زيادي رو واسه ي خودش پيدا كرده،حالا چه گروههايي كه در ايران به فعاليتشون ادامه ميدن و چه گروههاي خارج از ايران.

*****************************

اين آقاي آمريكا از اونجايي كه ميدونست ملت شريف ايران ملتي حشري تشريف دارند،براي همين از فرصت استفاده كرد و سايتهاي غير اخلاقي و سكسي زيادي رو كه هر روز بر تعدادشون افزوده ميشه رو تاسيس كرد.

در اينجا با جرات ميتوان گفت كه آمريكا فحشا رو وارد ايران كرد و از بين بردنش كار حضرت فيل است!

==========================

دوباره شب شد و من بي قرارم

كانكت كن،زود بيا،در انتظارم

بيا من آمدم پاي مسنجر

شدم مسحور آواي مسنجر

بيا هارد دلت را ما ببينيم

گلي از كنج هوم پيجت بچينيم

بيا آيكون نماي بي نشانم

كه من جز آدرس ميلت ندانم

بيا امشب كمي آنلاين باشيم

و يا تا صبح،تا سان شاين باشيم!

بيا"فرهاد"بي تو باز غش كرد

و حتي هارد ديسكم هم كرش كرد

بيا اي لاو دات كام عزيزم

به پاي تو دبليوها بريزم!

مرا در انتظار خويش مگذار

و يا زاندازه ي آن،بيش مگذار

بيا اي حاصل سرچ جهاني

بيا اجرا كن آن فايل نهاني

بيا در دل،تورا كم دارم امشب

حدوداْ صد مگي غم دارم امشب!

*      *      *

اگر آيي دعايت مي نمايم

دعا تا بي نهايت مي نمايم

اگر آيي دعاي من همين است

و يا نقل به مضمونش چنين است:

مبادا لحظه اي دي سي شوي يار

جدا از پاي آن پي سي شوي يار!

مبادا نام ما را پاك سازي

و كاخ آرزو را خاك سازي

بمان جاودان اندر دل من

بمان تا حل شود هر مشكل من

()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

بازم مي گم:خدايا ايران را بر آمريكا،فلسطين را بر اسرائيل و نرگس را بر شوكت پيروز گردان.

!با اجازه!

  
نویسنده : وحید ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٥


TVT

با کلی آرايش جلوم نشستی و چشم تو چشم به هم خيره شديم...

صورتت قرمز شده کلی عرق کردی مثل اينکه خجالت می کشی...

اما من با لبخند دستمو ميزارم روی پاهات و می مالونمشون...

تو بيشتر خجالت می کشی و خيلی بيشتر گرم ميشی...

يه نگاه ميندازم،پيــــــــــــــــــــــــــف بازم خراب کاری کردی شاشو؟؟؟

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بعد از کلی تاخير اومدم،اما توی اين سه ماه خيلی خيلی بهم خوش گذشت.

راستی آهنگ وبلاگم رو به سلامتی عوض کردم،اگه کسی توی گوش کردنش مشکل داشت بهم بگه.

دلم هم برای هيچ کدومتون تنگ نشده،چون به وبلاگ همتون سر می زدم اما نظر نمی دادم.

راستييييييييی امروز وبلاگم يه سالش شد،يعنی ۱سال عمر کرد...نه نه ۱سال از عمر من گذشت...يادمه تقريبا ۱سال پيش وبلاگم با موضوع افتتاح شد آپ شد.

کسانی هم که واسم کامنت گذاشتن خيلی خيلی زحمت کشيدند،جبران می کنم.

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

اين حجاب هم کلی واسه ی خودش داستان شده هااااااا...

چون بيشتر مردم از سختگيری توی حجاب شاکی هستند،اما قبول داشته باشين که پليس به هر کسی گيرررر نمی ده؛بيشتر به اونايی گيررر می ده که وضعشون کلا خرابه!!!

راستی تيم ملی هم از سفر توريستی برگشت

 

  
نویسنده : وحید ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٥


انا الله و انا اليه...

يکی بهم گفت وبلاگ بهونته بگو غير از اين چه غلطهايی ميکنی؟

گفتم وبلاگو تخته ميکنم ديدی که ۲ماه تخته شد ببينم بازم حرف داری زيرآبمو بزنی؟

هيچی نميتونم بگم فقط اينو بگم که همگی جدا واسه من دعا کنيد...  برمی گردم تا بعد

  
نویسنده : وحید ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥